خیلی وقت بود میخواستم بنویسم...شاید همه ی این یکسال را...منتظر یک اتفاق بودم اتفاق قشنگی مثل اولین سالروزِ اتفاقِ قشنگِ آمدنت...بارها قلمم پر شد از احساس و تشنه نگاهش داشتم تا امروز اما حالا نمیدانم میشود تمامش را یکباره از سر قلم خالی کرد یا نه!نمیدانم از پس اینهمه ننوشتن بر می آیم یا نه...
تو کنارم آرمیده ای و غرق در خوابِ دلچسب ظهرگاهی...به چهره ات نگاه میکنم و بیاد می آورم...ساعت ۲۲ و چند دقیقه ی ۲۴ آبان ۹۴...
چند روزی بود آمدنت به تاخیر افتاده بود و هر دقیقه از نیامدنت پر تر می شد از دلهره و بی تابی و...روی تخت نشسته بودم و برای اولین بار در این دوران سوره ی مریم میخواندم...نمیدانم چندم
برچسب: تولدت,مبارک,
نویسنده: کیانوش عباسی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 12:37